ژانویه 2015

«نقض حکم دادگاه انقلاب» درباره ۱۲۷ سال زندان برای فعالان فیس‌بوکی

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، روز پنج شنبه، ۹ بهمن، به نقل از یک «منبع آگاه» اعلام کرد که قاضی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران، حکم دادگاه بدوی درباره پرونده موسوم به فعالان فیس‌بوکی را «رد» کرده است.

رادیو فردا

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، روز پنج شنبه، ۹ بهمن، به نقل از یک «منبع آگاه» اعلام کرد که قاضی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران، حکم دادگاه بدوی درباره پرونده موسوم به فعالان فیس‌بوکی را «رد» کرده است.

این «مبنع آگاه» ضمن «مبهم» توصیف کردن حکم دادگاه تجدید نظر گفت که قاضی این دادگاه، میزان مجازات برای هر متهم را «مشخص نکرده و به عهده قاضی دایره اجرای احکام گذاشته است».

رسانه‌های ایران روز ۲۲ تیر خبر دادند که هشت فعال شبکه اجتماعی فیس‌بوک از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی محمد مقیسه، در مجموع به ۱۲۷ سال زندان محکوم شده‌اند.

به گفته کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، قاضی مقیسه «در یک اشتباه فاحش با جمع قانون جدید و قدیم مجازات اسلامی» حکم‌های این فعالان فیس بوکی را صادر کرده است.

یک «منبع آگاه» به سایت این کمپین خبر داد که «دادگاه تجدید نظر حکم دادگاه انقلاب را رد کرده و پایه صدور حکم را بر اساس قانون جدید مجازات اسلامی گذاشته است».

به گفته این «منبع آگاه»، طبق قانون جدید مجازات اسلامی، متهمی که دارای چند اتهام است، فقط محکوم به مجازاتی می‌شود که از بین اتهاماتش «شدید‌ترین حکم را دارد».

این «مبنع آگاه» تصریح کرد: «قاضی شعبه ۵۴، در نامه‌ای تعیین میزان مجازات را به قاضی دایره اجرای احکام محول کرده با این شرط که مساعد به حال زندانی، حکم را صادر کند».

وی اضافه کرد: «سپاه پاسداران که این هشت شهروند را دستگیر کرده خود در نامه‌ای خواسته بود که برای بعضی از این زندانی‌ها تخفیف در حکم داده شود. قاضی شعبه ۵۴ باید خودش مساعد به حال زندانی و با توجه به نامه سپاه پاسداران حکم را برای متهمان صادر می‌کرد».

این «منبع آگاه» با بیان اینکه از نظر قانونی، قاضی دادگاه تجدید نظر موظف به صدور رای است و نمی‌تواند آن را به قاضی دیگری محول کند، افزود: «خانواده و وکلای متهمان از این اتفاق متعجب شده و اعتراض کرده‌اند».

بر اساس گزارش‌ها، متهمان پرونده موسوم به فعالان فیس‌بوکی، از شهرهای مختلف ایران شامل یزد، شیراز، آبادان، کرمان و تهران هستند که پرونده آن‌ها حدود ۱۱ جلد است.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر پیش از این خبر داده بود که این هشت نفر صفحات مختلفی در فیس‌بوک با اسامی «عمام»، «ویکی فیس»، «تنها‌ترین زن»، «زندگی سگی»، «مرجان ماهی»، «تنها‌ترین مرد»، «راه که بیفتیم ترسمان می‌ریزد»، «دهه پنجاهی‌ها» داشته‌اند.

ایمان میرزازاده، وکیل مدافع یکی از متهمان، دوم مهر گفته بود که آنان همدیگر را نمی‌شناختند و در بند ۳۵۰ برای «اولین بار» همدیگر را ملاقات کردند.

به گفته آقای میرزاده، مدیریت برخی صفحات با چند نفر به طور مشترک بوده و به همین دلیل این پرونده تجمیع شده‌ است.

به گزارش وب‌سایت کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، یکی از زنان متهم در این پرونده به دلیل داشتن دو فرزند کوچک با قرار وثیقه آزاد شده و اکنون در شهر کرمان، محل زندگی‌اش، به سر می‌برد و دیگر متهم زن این پرونده در بند زنان زندان قرچک ورامین در «شرایط بسیار بدی» نگهداری می‌شود.

بر اساس این گزارش شش نفر از متهمان این پرونده در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برند.

فراخوان گردهمایی "آخن همه باهم هستند"

ما از تمامی ایرانیان مقیم آخن و حومه دعوت میکنیم که با شرکت خود در این گردهمایی مخالفت خود را با نژاد پرستی و نفرت پراکنی علیه اقلیتهای نژادی و مذهبی و پشتیبانی خود را از زندگی صلح امیز انسانهای دارای گرایشهای متفاوت درکنار یکدیگر ابراز دارند.

 

 

به دعوت شهر آخن ساعت 18 روز یکشنبه 25.01.2015 در محل کاچوف گردهمایی ای با عنوان  "آخن همه باهم هستند"

برگزار میشود .

هدف این گردهمایی ابراز مخالفت با نژاد پرستی و نفرت پراکنی علیه خارجیها و پشتیبانی از رواداری و زندگی صلح آمیز انسانها در کنار یکدیگر است.

در این مراسم به جز آقای مارسل فیلیپ شهردار آخن افراد زیر هم سخن خواهند گفت

Abdurrahman Kol für die islamischen Gemeinden,

 Rabbiner Max Bohrer für die Jüdische Gemeinde in Aachen

 Superintendent Hans-Peter Bruckhoff als Vertreter der christlichen Kirchen .

 

کانون ره آورد آخن در این گردهمایی شرکت خواهد کر د.

ما از تمامی ایرانیان مقیم آخن و حومه دعوت میکنیم که با شرکت خود در این گردهمایی مخالفت خود را با نژاد پرستی و نفرت پراکنی علیه اقلیتهای نژادی و مذهبی و پشتیبانی خود را از زندگی صلح امیز انسانهای دارای گرایشهای متفاوت درکنار یکدیگر ابراز دارند.

کانون ره آورد آخن /آلمان

مبارزین آزادی

رضا دقتی- خبر کوتاه بود: شماری از ​مبارزین مسلح به قلم و آزادفکری، کشته شدند. شماری دیگر بر پیکرشان زخم نشست. اینک جان، روان، لبخند، آزادی و انسانیت همه ما زخمدار شده است

عازم هند بودم که ​که خبر کشته شدن ژرژ ولنسکی, دوست کارتونیست و همکارانش در نشریه فکاهی شارلی ابدو​ را شنیدم. از فراز افغانستان که می‌گذشتم این صحنه به یادم آمد. ژرژ به همراه آلن منگام، الیویه وبر، بريژیت و آلن ژنستار به کابل آمده بود، به مرکزرسانه ها ی آزاد و مستقل «آینه» تا دقیقا از آزادی بیان - گفتن، نوشتن، ترسیم کردن وعکس گرفتن -  دفاع کند. آنها همگی در دفتر روزنامه «اخبار کابل» که  از سوی این مرکز منتشر می‌شد، با روزنامه نگاران افغان گرد هم آمده بودند.


 

امروز ما باید به نام ارزش‌های مشترکی که فرانسه را به سرزمین آزادی بدل کرده است، همه باهم، برادرانه، در سطح ملی و بین المللی، به این پیکار ادامه دهیم تا صلح در پهنه جهان مستقر گردد.
در اینجا سخن ولتر را به یاد می آورم که گفت: «من با حرف شما موافق نیستم. اما حاضرم برای حق بیان شما تا پای جان مبارزه کنم»
همین بود که وقتی عکس های من در ایران جانم را به خطر انداخت، انگیزه آمدنم به سوی آغوش باز و پر امید فرانسه شد.
تصورش برایم  دشوار است که ۳۵ سال بعد دراین سر زمین، که در شکل بخشیدن به من نیز نقش داشته است، روزنامه نگاران، این تضمین کنندگان آزادی بیان ـ و پلیس نگهبان آنان احمد ـ را می کشند.


 

چطور می‌توان قبول کرد که کشوری که به من امکان داده تا  با تربیت روزنامه نگاران به ایجاد رسانه های آزاد و مستقل در سرزمین دوردستی چون افغانستان کمک کنم، ارزش‌های بنیادی اش چنین مورد تجاوز قرار گیرد.من اکنون وارد هند می شوم، کشوری که بزرگ‌ترین دموکراسی جهان خوانده می‌شود. سرزمین گاندی، آن پیکارگر دیگر، پیام آور گفتار و کردار خشونت گریز. آری، این پیکار را همگی پی گیریم. در فرانسه و در هر جای دیگر. به یاد دوازده ​مبارزی که در این هفتم ژانویه جان باختند. به یاد آنانی که به خاطر آزادی اندیشه و بیان جنگیدند تا برای دنیای ما فرداهای انسانی‌تری بیاورند.
​رضا دقتی

 

بیانیه ی جمعی - پروانه میلانی، عزیز بانوئی از خاوران، درگذشت!

برگ برگ دفتر زندگی اش و تصویرهای رنگ و وارنگش را که برای خویشاوندانش عرصه تجدید خاطره ها است، نخوانده ایم . ولی بر این دفتر، نشانها و ردپاهای سی و چند سال گذشته در هم‌آمیختگی با خاوران حضوری پررنگ دارند. روز به روز این دوره از زندگی پروانه میلانی، گشوده به دوست و همدرد، رد زخمها و دردها، رد عدالت جوئی و حق خواهی با جوهر جانش چنان با شکوه ثبت شده که پاک کن دیکتاتورها بر آن بی اثر است.

 

اخبار روز: هنوز فرصت نیافته بودیم در شروع سال نو میلادی برای همدیگر سلامتی و شادی آرزو کنیم، که خبر ویرانگر بر سرمان آوار شد: پروانه میلانی درگذشت.
برگ برگ دفتر زندگی اش و تصویرهای رنگ و وارنگش را که برای خویشاوندانش عرصه تجدید خاطره ها است، نخوانده ایم . ولی بر این دفتر، نشانها و ردپاهای سی و چند سال گذشته در هم‌آمیختگی با خاوران حضوری پررنگ دارند. روز به روز این دوره از زندگی پروانه میلانی، گشوده به دوست و همدرد، رد زخمها و دردها، رد عدالت جوئی و حق خواهی با جوهر جانش چنان با شکوه ثبت شده که پاک کن دیکتاتورها بر آن بی اثر است.
برادرش رحیم میلانی را در ۷ آبان ۱٣۶۰ تنها یک ماه پس از دستگیری اعدام و به گورستان بی نام و نشان خاوران تبعید کردند. جلادان بنا داشتند که با حذف تن وی و دیگر مبارزان دگراندیش، یاد و اثرشان را نیز از بین ببرند. اگر خانواده هائی چون مادر میلانی و پروانه میلانی بازی پلید آنها را بهم نزده بودند.
آن گورستان متروکه را آنها تنها نگذاشتند و در خانه هاشان را به روی خانواده‌های همدرد نبستند، آنگونه که فرمان بود. با کشتار تابستان ۶۷ و ایجاد گورهای جمعی در خاوران، و افزوده شدن بر تعداد خانواده‌های داغدار دادخواه، فعالیت آنها عرصه گسترده تری یافت. آنها به تحمیل سکوت و فتواهای ممنوعیت گردن ننهادند و برای دادخواهی و گرامی داشت یاد عزیزانشان فشارها و آزارها را به جان خریدند.
انتخاب مادران و خانواده های خاوران برای جایزه گوانجو در بهار ۱٣۹٣، برای آنها که در داخل سرزمین خودشان حضور و صداشان را حاکمان هیچگاه برنتابیدند، فرصتی بود که پیام و خواسته هاشان را از مرزها فراتر برند. خانواده‌ها از میان خود پروانه میلانی را برگزیدند تا در کره جنوبی پیامشان را بخواند. او جعبه داروهایش را در چمدان گذاشت و عازم سفری شد که بیشک خالی از خطر نبود. مادر بازرگان هم از لوس آنجلس به او پیوست.
تصویر پروانه میلانی که پیام مادران و خانواده های خاوران را در حضور اعضای بنیاد خانواده های کوانگجو قرائت کرد، در خاطره هامان می ماند. بر پیکر تکیده ولی سربلندش لباس سفید شکوهی ویژه بخشیده بود. با صدائی لرزان ولی مغرور خواند:
هرچند بسیاری از ما پیر و ضعیف و ناتوان و بیمار شده‌ایم و برخی نیز فوت کرده‌اند، ولی تا زمانی که جان در بدن داریم، ما خانواده‌های خاوران از مادر و پدر و خواهر و برادر و همسر و فرزندان؛ در هر کجای دنیا که باشیم، برای کشف حقیقت تلاش خواهیم کرد تا بتوانیم یک زندگی انسانی بسازیم و دیگر هیچ کسی به خاطر داشتن عقیده‌اش به بند کشیده نشود و جان خود را از دست ندهد.

پروانه میلانی دست به قلم داشت و صراحت کلامش به مرزهای سانسور تن نمی داد. ترجمه می کرد و شعر می سرود.
همین ابر که تاریک است.
آنطرف پشت افق های سحر.
پشت آن پنجره کوچک تنهائی یاس.
روی دفترچه نت های بهار.
همه جا حتی،
زیر این چفته تاک.
مرغ خاموشی دلتنگ تر از این ابر،
بغض می ترکاند.
غزل ابر بهاران را،
باران را،
می خواند.

به احترام پروانه میلانی و مادر شجاعش که سالی و اندی پیشتر جهان را بدرود گفته بود و به احترام مادر پناهی که داغش هنوز بر شانه هامان سنگینی می کند و به احترام آن دیگر مادرانی که از پس سالها ایستادگی و مبارزه در سالهای اخیر چشم از جهان فروبستند، سر تعظیم فرومی آوریم.

محمد اعظمی/ شیرین امیری/ ایران انصاری/ فاطمه ایزدی/ منیره برادران/ جعفر بهکیش/ سکینه پارسائی/ لیلی پناهی/ فردوس تاج دینی/ بابک جزنی/ میهن جزنی/ گلرخ جهانگیری/ رخشنده حسین پور/ سهراب خوشبوئی/ نجمه راد/ ایراندخت رضازاده/ میهن روستا/ فخری زرشگه/ فواد شکری فرد/ بانو صابری/ سیما صاحبی/ نبی صمیمی/ فرهاد صوفی/ راحله طارانی/ عصمت طالبی/ مسعود فتحی/ پرستو فروهر/ رئوف کعبی/ عفت ماهباز/ مرسده محسنی/ رضوان مقدم/ خاطره معینی/ شجاع ملکوتیان/ امید منتظری/ مریم نوری/ تاج دولت همتی.