از «عکس سلفی» تا «جمله سازی» با کودکان کار

ابتکار

گروه جامعه و شهروند- غزاله پورخاکي: با سرانگشتان يخ زده اش ضربه اي آرام به شيشه ماشين مي‌زند. سرش را کمي خم مي‌کند و فال هايش را روبرويت مي‌گيرد و تو مي‌ماني و چشمان معصومي که تو را مي‌نگرد. وا مي‌ماني. نمي‌داني که بايد به چه صورت به او کمک کني. کمکي که دل کودکانه اش را سرشار از شادي کند. شادي که براي او ادامه دار باشد. داستان، تکراري است. از آن تکراري هايي که تو هر روز مي‌نويسي اش و هر روز مي‌خوانند و باز هم اين سير تسلسل باطل ادامه پيدا مي‌کند. گاهي به آدم هايي شبيه مي‌شويم که خوب شعار مي‌دهيم اما به وقت عمل در آن ناتوانيم. کمپين هاي مختلفي را راه مي‌اندازيم و در آغاز راه مي‌خواهيم از ديگران سبقت بگيريم. لايک هايي مي‌زنيم و ژست روشنفکرانه اي به خود مي‌گيريم اما...
پاسخي به عمق چرا
مژگان يکي از همان کودکاني است که گاهي مجبور است از دنياي کودکانه خود فاصله بگيرد. دنيايي که براي او ساخته شده است. مگر نمي‌گويند هر چيزي بايد در سن و سال خود صورت بپذيرد؟ وقتي بعد از دو سه ضربه کوچک به شيشه ماشين، نگاهت مي‌کند، انگار کودکانه خودت در نظرت متجلي مي‌شود. شيشه را پايين مي‌دهي. سلام مي‌کند. پاسخش را مي‌دهي. آرام و معصوم مي‌گويد: فال مي‌خري؟ و وقتي مي‌گويي لازم ندارم... دستانش را ها مي‌کند. تمام ذهنت پر مي‌شود از سئوالات مبهمي که تنها پاسخي به عمق سوال چرا دارد. مي‌گويد افغان است و براي معالجه سردردهاي پياپي مادر مجبور شده اند به ايران بيايند. پدرش تميز کار است. درآمد چنداني ندارد که بتواند پاسخگوي نياز 6 فرزند خانه باشد. در فرحزاد زندگي مي‌کند. حال مجبور است در ميان سوز سرماي زمستان به همراه برادرش محمود و دخترخاله اش مريم به خيابان هاي سعادت آباد بيايند و فال بفروشند. طالع در طالع اين کودکان به هم گره خورده است. طالع ما را مي‌فروشند براي اينکه بتوانند طالع خود را بسازند. عجيب معمايي است.
شام در مقابل فال
به او مي‌گويي: فال نياز ندارم و در مقابل آن مي‌توانم برايت شام بخرم. کمي مکث مي‌کند و بعد به آرامي داستان زندگي خود را براي تو دوباره مرور مي‌کند. اما سرما امانش را گويي مي‌برد و در برابر پيشنهادت کمي مکث مي‌کند و در نهايت تسليم مي‌شود. دعوتش مي‌کني که داخل اتومبيلت بنشيند. شامي را برايش سفارش مي‌دهي. شام را که مي‌گيرد و گازهاي کوچکي به آن مي‌زند، تازه مي‌فهمي که گرسنه است. گرسنگي و سوز و سرما و... از تو بارها تشکر مي‌کند. مي‌گويد کلاس قرآن مي‌رود و به تو قول مي‌دهد که سر نماز حتما دعايت کند. مي‌پرسي: بازي هم مي‌کني؟ مي‌گويد: قايم باشک را دوست دارم. بازي که شايد دوست دارد چشمانش را ببندد و باز کند و در جايي ديگر، دنياي پر از مهر ديگر يا چه مي‌دانم، سرشار از آدم هاي خوب باشد. آدم هايي که درک کنند، درد سر مادر يعني چه... درد سري براي دردسرهاي کودکانه! مريم هم به جمع ما اضافه مي‌شود و البته محمود-برادر- که دور اتومبيل مي‌چرخد و مراقب خواهر است. مريم مي‌گويد که در کتابخانه درس مي‌خواند. چون هنوز پاسپورتش صادر نشده است. پدرش از مادر جدا شده و به افغانستان برگشته است. بازگشتي که براي او چندان جالب نيست اما با ذهن کودکانه خود نيز نمي‌تواند آن را هضم کند. فقط مي‌گويد: بابام رفت! از او مي‌پرسي که تفريحت چيست؟ مي‌خندد. کمي فکر مي‌کند. زياد به عقب برنمي گردد. مي‌گويد، امروز که برف آمد، از حياط کمي برف برداشتيم و داخل آن شکر ريختيم و خورديم. خيلي خوشمزه بود. عادت ندارند که مثل ما، سياه نمايي کنند. مي‌گويد: با ما خوب رفتار نمي‌کنند. از جايي ديگر عصباني هستند و به ما مي‌گويند: برو، برو پي کارت! و تنها پاسخي که تو برايش داري اين است که از آدم ها ناراحت نشو اگر اينطور برخورد مي‌کنند. شايد گاهي عصباني هستند. شايد خسته هستند. اما آنها هم خسته اند.
سلفي با کودکان کار
کمپيني را راه مي‌اندازيم و نامش را مي‌گذاريم سلفي با کودکان کار. مي‌آيند و روبروي دوربين تو لبخند به لب مي‌آورند. به لنز دوربينت خيره مي‌شوند. چيليک عکست را مي‌گيري و مي‌روي. مي‌روي و مي‌روي. او مي‌ماند و فال هاي در دستش و ندايي که مي‌گويد: فال نمي‌خري؟ عکست را در همه فضاهاي مجازي به اشتراک مي‌گذاري و لايک پشت لايک برايت به ارمغان مي‌آورد. اما به همين جا ختم مي‌شود؟
فارغ از درک پيمان نامه حقوق کودک
فعالان اجتماعي وارد گود شدند. حرکتي که واکنش هاي متفاوتي را در پي دارد. کودک کار، هميشه در همه جا بوده است و آيا اين کمپين ها مي‌تواند دردي را از دردهاي کوچک و بزرگ آنها درمان کند؟ انجمن کوشا، به اين حرکت پاسخ داد. پاسخي به کمپين کودک کار، اينجا، همين نزديکي... در اين بيانيه عنوان شد: گذشته از کوشش‌هاي بسياري انسان‌هاي مهربان که پيش از ما مي‌زيسته‌اند، اکنون 20سالِ پياپي است که فعالين حقوق کودک روز‌ها و شب‌هايشان را براي لحظه‌اي لبخند بر لب کودکان و قدري کرامت بيشتر براي انسان‌هاي کوچک، مي‌گذرانند. همراهي با کودکان کار بخشي از فعاليت براي احقاق حقوق کودکان است. آرمان و آرزوي فعالين اين حوزه لغو کار کودک است. اکنون که شرايط سخت اقتصادي کار، کارگران کوچک را پديد آورده است و تا محو کار کودک فاصله هاست، خوب است با درک عميق‌تر از اين موضوع، دل به مهرباني بسپاريم. مهرباني از جنسي ناب. آنچه انگيزه اين همه سال کوشش و هم والا بوده است، عميقا با استفاده‌هاي ابزاري از کودکان در ستيز بوده و هست. روالي که مدتي است ميان برخي هنرمندان و چهره‌هاي سينمايي شبيه يک مد به جان کرامت انساني و اصالت مهرباني براي کودکان کار افتاده است با مسيري که 20 سال است طي مي‌شود همسو نيست. ما گروهي از فعالين حوزه کودکان کار و خيابان ضمن مردود شمردن رفتارهاي فارغ از درک پيمان نامه حقوق کودک و پوچ اخير درباره عکاسي و انتشار عکس کودکان کار صرفا براي تبليغ توسط چهره‌هاي معروف خواهان توقف اين موج و هر حرکتي از اين جنس هستيم. ما از چهره‌هاي مشهور و لبخندهاي زيبا دعوت مي‌کنيم براي بهبود شرايط کودکان کار آستين همت بالا برند و سري به مدرسه‌هاي ما در محله‌هاي صميمي و قديمي تهران بزنند. ما حضورشان را ارج خواهيم نهاد و کارهاي بسياري را به ايشان خواهيم سپرد. صرف انتشار عکس و عکاسي با کودک کار رفتاري کاملا تبليغ سالار است و گونه‌اي استفاده ابزاري از کارگران کوچک شهر است.
دردناک تر از دردناک
آمار دردناک تر از اين حرف‌هاست. ميزان شيوع ابتلا به ويروس ايدز در بين کودکان کار معتاد، 45 برابر کل جامعه است. گفته شده است که اگر در بين کودکان کار کودک سرطاني مشاهده شد، او را به موسسه محک معرفي کنند و از خدمات مراکز تخصصي استفاده کنند. اين کودکان با آسيب هاي جدي روبرو هستند. از سوءتغذيه گرفته تا ايدز و بيماري هاي عفوني که ضجه هاي کودکانه شان را چند برابر مي‌کند. اما چطور مي‌توانند شناسايي شوند؟ تنها با گرفتن يک عکس سلفي؟