انتشار کارت تبريک روز جهانی زن برای عاليه اقدام دوست

به روز رسانی: پنجشنبه 15 اسفند 1387 [2009.03.05]

انتشار کارت تبريک روز جهانی زن برای عاليه اقدام دوست

 

به مناسبت ۸ مارس، روز جهانی زن، از سوی کانون ره آورد در شهر آخن آلمان، کارت تبريکی برای عاليه اقدام دوست، فعال کمپين يک ميليون امضا در ايران که هم اکنون در زندان اوين به سر می برد؛ تهيه شده است.

عاليه اقدام دوست از جمله زنانی بود که در روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در تجمع اعتراض آميز زنان شرکت کرد و در ميدان هفت تير سوار بر ماشين نيروی انتظامی راهی بازداشتگاه اوين شد و در نهايت شعبه‌ ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، وی را به سه سال و چهار ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق محکوم کرد. پس از آن دادگاه تجديد نظر نيز حکم ۳ سال حبس او را تاييد کرد و سرانجام روز ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ ماموران اجرای حکم به در منزل وی در شهرستان فومن رفته و وی را تحت الحفظ به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران برای اجرای مدت محکوميت منتقل کردند.
عاليه اقدام دوست، اولين فعال جنبش زنان است که پس از قطعی شدن حکم خود، به زندان منتقل می شود.
کارت تبريک مزبور به سه زبان فارسی، انگليسی و آلمانی، و به نشانی زندان اوين منتشر شده که در اختيار همه فعالين زن، نهادها، انجمن ها، کانون ها و افرادی که قصد دارند با ارسال آن به نشانی زندان اوين اعتراض خود را نسبت به حکم صادره برای عاليه اقدام دوست اعلام کنند، قرار می گيرد.
به اين منظور همه افراد و انجمن ها می توانند با چاپ اين کارت و سازماندهی در جلب نظر همه کسانی که مايلند کارت تبريک را با نوشته کوتاهی از خود در پشت آن، برای عاليه اقدام دوست ارسال نمايند، در اين اقدام عمومی مشارکت کنند.
نسخه قبل چاپ اين کارت برای دانلود در زير اين توضيح قرار دارد و همه می توانند به سادگی آن را با کيفيت مناسب و در ابعاد يک کارت تبريک منتشر کنند.
کانون ره آورد اميدوار است با همياری بيشتر مدافعان حقوق بشر، اين حرکت هر چند محدود، در راه آزادی عاليه اقدام دوست مؤثر افتد.

دانلود کارت تبريک روز جهانی زن برای عاليه اقدام دوست - نسخه چاپی (پی دی اف):
[طرح اصلی کارت تبريک را با کليک اينجا دانلود کنيد]
[پشت کارت تبريک را با کليک اينجا دانلود کنيد]

***

عاليه اقدام دوست: هم زن هستم، هم کارگرم و هم معلم
شمه ای از زندگی «عاليه اقدام دوست» از ميان خطوط تلفن بند نسوان زندان اوين

ميدان زنان - از بند نسوان زندان اوين تماس گرفت. عاليه اقدام دوست بود. کلی پرسش بود و وقت تنگ و وقت های تلفنی که عاليه از دوستان همبندش قرض می گرفت. ولی با همه اينها توانستيم شمه ای از زندگی اش را از او که کمتر در مورد خودش صحبت می کند بشنويم.

عاليه اقدام دوست، شما چه سالی متولد شده ايد؟
روز اول مردادماه ۱۳۳۲ در شهرستان فومن به دنيا آمدم.

شما روزی معلم بوديد و در دبيرستان تدريس می کرديد، ولی گويا از آموزش و پرورش اخراج شديد، آيا اين درست است؟
بله، درست است، در سال ۱۳۵۹ از آموزش و پرورش پاکسازی شدم.

چه دروسی را در دبيرستان تدريس می کردی ؟
درس هايی که تدريس می کردم مختلف بود از رياضی گرفته تا تاريخ و تربيت بدنی.

در کجا تدريس می کردی؟ آيا در شهر زادگاه ات يا...؟
مدتی در شهرستان فومن، محل زندگی ام تدريس می کردم و مدتی هم در ناحيه ۱۰ آموزش و پرورش تهران و يک زمانی در دبيرستان هدف دخترانه، وقتی خانم ملينا ملکوميان سهام دارش بود جامعه شناسی تدريس می کردم.

در دانشگاه در چه رشته ای تحصيل کرده ايد؟
ليسانس تاريخ ام را از دانشگاه تهران گرفتم. البته در زمانی که می خواستم رشته تحصيلی انتخاب کنم می توانستم با توجه به نمرات درسی ام، در رشته پزشکی ثبت نام کنم. چون آن موقع مثلا نمره، هوش و استعداد تحصيلی ام را ۲/ ۹۹ درصد بود و در مدرسه هم شاگرد اول بودم. ولی چون تحمل ديدن مرده را نداشتم و اساسا آدم رقيق القلب هستم، پيگير تحصيل در رشته پزشکی نشدم.

چه سالی از دانشگاه فارغ التحصيل شديد؟
ـ فکر می کنم سال ۱۳۵۳ بود که از دانشگاه تهران ليسانس گرفتم. اما بعدها دوباره ادامه تحصيل دادم و در سال ۱۳۷۶ فوق ليسانس ام را در رشته مديريت صنعتی با گرايش توليد گرفتم.

شما چند تا خواهر و برادر هستيد؟
ما مجموعا ۷ تا خواهر و ۳ تا برادر بوديم. ولی الان ما ۴ تا خواهر و يک برادر هستيم. بقيه فوت کرده اند و من آخرين بچه خانواده هستم، برای همين خواهرها و برادرم همه سن و سال بالايی دارند و خيلی مسن هستند.

واکنش خواهرهايت در برابر حکم زندان شما چه بود؟
وقتی شنيدند که اين اتفاق برايم افتاده خيلی حال شان بد شد و نزديک بود سکته کنند. برای همين واقعا نمی خواهم آنها در اين سن و سال صدمه بخورند. ۲۵ سال پيش (در دهه شصت) که زندان بودم، خواهرهايم در سنين جوانی بودند و می توانستند به من برسند، گرچه من همان موقع هم دوست نداشتم که آنها به خاطر من آزار ببينند. ولی حالا که ديگر واقعا سن و سالی دارند و امکان جسمی اين کار را هم ندارند.

پدر و مادرتان شغل شان چه بود؟
پدر من بازاری بود و فرد بسيار خيری بود. مادرم هم همينطور، ايشان هم خير بودند و هم فوق العاده فردی اجتماعی. برای نمونه، مادرم بعد از وقايع ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ می رفت مجلس شورای ملی و تحصن می کرد و به مجلسيان اعتراض می کرد.

چطور ازدواج کرديد؟
در سال ۱۳۵۷ قرار بود که به عنوان اولين زن از شهرستان فومن به آلمان بروم برای ادامه تحصيل. ولی با شروع خيزش های مردمی، در فومن ماندگار شدم. در آن موقع من از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و در شهرستان فومن معلم بودم، برای همين به همراه دانش آموزان ام (دختر و پسر) شهر فومن را تعطيل کرديم، چون در آن شهر، همه از بازاران گرفته تا کارمندان ادارات مرا و خانواده ام را می شناختند، آن ها هم به ما پيوستند و شهر را تعطيل کردند. در آن زمان من به عنوان نماينده فرهنگيان از شهر فومن و همچنين نماينده آنان در استان گيلان انتخاب شدم و ارتباطاتی هم با ساير استان ها داشتيم برای اينکه انسجام فرهنگيان را به وجود بياوريم. در هر صورت آن زمان ها بود که شوهر سابق ام به من نزديک شد و به رغم مخالفت های خانواده ام، ولی با اصرار و گريه در سال ۱۳۵۷ با من ازدواج کرد. و فکر می کنم در سال ۱۳۷۷ بود که با وضعيت خيلی بدی از من جدا شد و از آن زمان تا سال ۱۳۸۳ که رسما طلاق گرفتيم از هم جدا زندگی می کرديم. البته ماجرای اين جدايی آنقدر دردآور و زننده است که نمی توانم اينجا توضيح بدهم. شوهر سابق ام علاوه بر اين ضربات روحی، در طی آن سال ها برايم مشکلات کيفری بسياری به وجود آورد، اما من در ابتدا، به دليل آن که در يک جامعه سنتی زندگی می کردم و نمی خواستم مشکلات «زن طلاق گرفته» را نيز با خود حمل کنم فکر کردم که همين جدايی فيزيکی کافی است و اصراری به طلاق نداشتم ولی در سال ۱۳۸۳ بود که همسر سابق ام بدون اطلاع به من، در دادگاه مرا مجهول الهويه اعلام کرد و غيابی از من طلاق گرفت. البته اين کار هم خيلی ساده بود، چون من در زمان ازدواج مهريه تعيين نکرده بودم چون اعتقادی به آن نداشتم، برای همين او خيلی راحت و حتا بدون اين که مرا در جريان بگذارد، غيابا مرا طلاق داد. درحالی که من در تمام طول زندگی زناشويی ام شايد بتوانم بگويم بيشترين بار مالی و خرج خانواده را برعهده داشتم. در دوران زناشويی هم دو بار حامله شدم که در هر دو مورد بچه ام سقط شد. دفعه اول که حامله شدم که به دليل آن که به يک کوه پيمانی سنگين رفتم، بچه سقط شد و يک بار ديگر هم در سال ۱۳۶۹، دوباره حامله شدم ولی به دليل فشارهای عصبی شديدی که در آن دوره تحمل می کردم، کبد و کليه ام از کار افتاده بود، بنابراين بچه که ۶ يا ۷ ماهه بود، متاسفانه سقط شد. بعدها متوجه شدم که اگر در آن زمان بيمارستان ها دارای دستگاه های پيشرفته تری بودند می توانستند بچه را در دستگاه بزرگ کنند ولی در هر صورت به دليل وضعيت جسمانی ام، پزشکان بچه را تخليه کردند.

از چه زمانی به مسائل زنان حساس شديد؟
مسائل زنان جدا از مسائل مردم ايران نيست ولی در قوانين، زنان واقعا دچار تبعيض هستند. من از زمانی که کودک و نوجوان بودم با مطالعه آثار «جان اشتاين بک» با واژه های نابرابری، فقر و تبعيض آشنا شدم به همين دليل هميشه فقر و بی عدالتی و تبعيض برايم موضوعی مهم و حساسيت برانگيز بود. از همان کودکی وجود اين نابرابری ها در جامعه برايم آزاردهنده و تلخ بود. هرچقدر هم که بزرگتر شدم ديدم که زنان پا به پای مردان تلاش می کنند ولی با توجه به قوانين تبعيض آميز حاکم بر جامعه، زنان از نابرابری بيشتر رنج می برند و در زندگی شان اثر می گذارد.

قبل از تجمع ۲۲ خرداد، آيا شما در سمينارها و تجمعات ديگری که زنان برگزار می کردند شرکت کرده بوديد؟
راستش خيلی نه، بيشتر دورادور فعاليت ها را دنبال می کردم. دو سه بار در سال های ۷۴ و ۷۵ در مراسم روز زن شرکت کردم ولی معمولا در تاريخ هايی که شما تجمعاتی داشتيد در پارک لاله يا پارک دانشجو به مناسبت ۸ مارس من در تهران نبودم و يا مشکلاتی برايم پيش آمده بود که نتوانستم شرکت کنم. مثلا در سال ۱۳۸۴ که تجمع جلوی دانشگاه تهران بود، من در آن زمان قصد داشتم هر طور شده در تجمع شرکت کنم ولی به دلايل مشکلات، نتوانستم که در ۲۲ خرداد خودم را به تهران برسانم. ببينيد من با پوست و گوشت ام اين قوانين نابرابر را لمس کرده ام، برای همين وظيفه خودم می دانم که اين مسئله را اعلام کنم.

پس از چه طريقی خبردار شديد که تجمع ۲۲ خرداد قرار است در ميدان هفت تير برگزار شود؟
از طريق راديو فردا که اطلاعيه اين تجمع را خواند مطلع شدم و يکی دو تا مصاحبه هم با فريبا داودی داشت که شنيدم او می گفت اين تجمع فقط برای حقوق زنان است و هيچ مسئله ديگری نيست. خلاصه از اين طريق خبردار شدم که اين تجمع قرار است در روز ۲۲ خرداد در ميدان هفت تير برگزار شود و چون عمومی بود من هم در آن شرکت کردم به خاطر اين که در مورد حقوق زنان بود و من هم وظيفه خودم می دانستم که در اين تجمع شرکت کنم.

آيا هيچ فکر می کرديد که ممکن است در تجمع ميدان هفت تير درگيری ايجاد شود و احيانا بازداشت شويد؟
ببينيد، برای من مسئله ای نبود چون بحث حقوق زنان مطرح بود و قبلا هم که ۶ سال زندان کشيده بودم.

در ميدان هفت تير چه شد که دستگير شديد يعنی چگونه اتفاق افتاد؟ و آيا پيش از دستگيری، شما هم مورد ضرب و شتم قرار گرفتيد؟
به ميدان هفت تير رسيده بودم که ماموران آمدند و گفتند که اين جا نايستيد، ولی من به ماموران گفتم که من اين جا آمده ام که اعلام کنم که من هم موافق برابری حقوق زنان هستم و می خواهم که در قوانين ايران تبعيض از بين برود. بعد هم ماموران مرا گرفتند و در ماشين انداختند و بردند زندان. البته من در آن جا کتک نخوردم ولی برخی را ديدم که کتک خوردند از جمله برخی از هم بندی هايم در موقعی که بازداشت شده بودم. برخی از آنها دختران دانشجوی دانشگاه صنعتی شريف بودند. حتا من در دفتر خانم عبادی شهادت نامه نوشتم و کسانی را که ديده بودم کتک خورده اند نوشتم ولی خودم کتک نخوردم.

عاليه جان خود شما به چه مواردی از پرونده تان اعتراض داری؟
يادم می آيد در مرحله بازپرسی دو تا پلاکارد آبی رنگ در پرونده ام گذاشته بودند و می گفتند که اين پلاکاردها را از من گرفته اند، درحالی که من اصلا در آن روز هيچ پلاکاردی نداشتم يعنی من بدون پلاکارد در اين تجمع شرکت کرده بودم. در دادگاه هم بعدا ديدم که آن پلاکاردهای آبی نيست و به جای آن يک کپی های سفيد رنگ آن هست. همين جا اعلام می کنم که من به تبعيض های قانونی (که اتفاقا روی آن پلاکاردها نوشته شده بود) اعتراض داشتم و برای همين به تجمع آمده بودم ولی مشخصا اين پلاکاردها که در پرونده من گذاشته اند در دست من نبود و اعتراض ام اين است که طبق قانون، نبايد چيزی به پرونده من اضافه می شد و نه کم می شد و اين به نظرم نقض آشکار قانون است. در ضمن من هرگونه اتهامی را که به من منتسب کردند رد می کنم، چون طبق ماده ۲۷ قانون اساسی، آن تجمع و هر تجمعی که در رابطه با حقوق زنان و معلم ها و کارگران باشد حق دارم در آن شرکت کنم. چون من اولا زن هستم و بعد هم معلم بوده ام و در دوره ای نماينده فرهنگيان بودم و هم اين که در دوره ای در کارخانه مزدا کار می کردم. يعنی بعد از اين که از آموزش و پرورش پاکسازی شدم مدتی هم در کارخانه «مزدا» کار می کردم. بنابراين هم زن هستم، هم کارگر هستم و هم معلم هستم، پس طبق قانون می توانم در مورد حقوق صنفی خود در چنين تجمعاتی شرکت کنم و اين کار را به هيچ وجه مغاير قانون نمی دانم.