دستفروشان نوروزي؛ كيستند، از كجا مي‌آيند و چقدر درآمد دارند؟

 

كوچك و بزرگ ندارد. زن و مرد هم ندارد. جزو جدا نشدني پياده‌روها شده‌اند؛ دم عيد كه باشد، زماني است براي آنكه پياده‌روها شلوغ‌تر شوند....

 

اعتماد - مينا عيني‌فر

خبر نگار

كوچك و بزرگ ندارد. زن و مرد هم ندارد. جزو جدا نشدني پياده‌روها شده‌اند؛ دم عيد كه باشد، زماني است براي آنكه پياده‌روها شلوغ‌تر شوند و اين جماعت هم بيشتر شوند تا بلكه چيزي در بساط آنها چشم خريدارها را بگيرد. خريدارهايي كه گاهي از قيمت‌هاي ارزان اجناس دستفروش‌ها ذوق‌زده مي‌شوند و فكر مي‌كنند كه اينجا لازم نيست پول اجاره مغازه را روي جنسي كه مي‌خرند بدهند؛ اين خريداران گاهي از كيفيت پايين كالاها توي ذوق‌شان مي‌خورد و مارك‌هاي تقلبي را با يك نگاه تشخيص مي‌دهند. مشتري‌هاي آنها اغلب مي‌دانند كه نبايد اينجا دنبال مارك اصل و جنس اعلا بگردند اما مي‌دانند كه شايد اين شانس را داشته باشند كه محتويات يكي از محموله‌هاي از آب گذشته‌ به تورشان بخورد كه نه قيمت‌هايش چندان بالاست و نه جنس‌هايش نامرغوب.

خريد و فروش، جايي همين حوالي

هر پياده‌روي پررفت و آمدي براي آنها حكم يك فروشگاه دارد كه مي‌توانند اجناس‌شان را در آن پهن كنند. اما شب عيد خوب مي‌دانند بايد جايي بساط كنند كه مردم به قصد خريد آمده باشند. جايي مثل حوالي مركز خريدهاي بزرگ و بازارهاي شهر مي‌توانند يك جاي خالي بين بساط‌هاي ديگر براي خود پيدا كنند و جنس‌هايشان را بچينند. از بازارهاي تجريش تا چهارراه استانبول و شوش فرقي نمي‌كند. هر جا مشتري باشد آنها هم هستند.

روز خوب گاهي مي‌آيد

دستفروش‌ها از خيابان‌ وليعصر نرسيده به سر پل تجريش شروع كرده‌اند به ساخت مغازه‌هاي بدون سقف خودشان. عروسك، آجيل، سبزه و خوشه‌هاي گندم، لباس. همه‌چيز پيدا مي‌شود. با قيمتي ارزان‌تر از مغازه‌هايي كه كمي آن طرف‌تر همين‌ها را پشت ويترين‌هاي شيشه‌يي گذاشته‌اند. «15 تومان داريم. 25 تومان داريم. كدوم مدل رو مي‌خواي؟ مغازه بالاي 30 تومان مي‌ده.»دو بسته يونوليتي پر از عينك آفتابي دستش گرفته و خانم مشتري يكي يكي عينك‌ها را از بسته برمي‌دارد و امتحان مي‌كند. اينكه هيچ ماركي نداره. مال كجاست؟»

مرد يك نگاه به عينك‌هاي آفتابي‌اش مي‌كند و يك نگاه با خانم مشتري: «كجايي مي‌خواي؟»«نمي‌دونم. لااقل معلوم باشه مال كجاست.»

مرد سكوت مي‌كند. لابد فهميده خانم خريدار نيست. با 25 تومان كه نمي‌تواند عينك اصل تحويلش بدهد. اگر دنبال مارك و اسم است بايد برود جاي ديگر. دو رديف عينك آفتابي روي يونوليتش را باز بالا مي‌گيرد و مي‌گويد: «عينك دارم. عينك‌هاي آفتابي.»

مي‌گويد روز خوبش باشد يكي دو تا مي‌فروشد. اما مردم در زمستان كمتر براي عينك آفتابي پول مي‌دهند. دم عيد فرق مي‌كند. مشتري بيشتر مي‌شود چون رفت‌ و آمد زياد مي‌شود. ماهانه چيزي حدود 300 تومان از فروش عينك‌ها دستش را مي‌گيرد. حالا اميدوار است اين ماه فروش بيشتري داشته باشد. اما اين كافي نيست. بعد از تمام شدن روز كاري‌اش كمي مي‌خوابد و بعد براي نگهباني سر پستش در يك مجتمع مسكوني مي‌رود.

دستفروش وراميني و دلخوشي به كمك خرج فروش شب عيد

كمي آن طرف‌تر نزديك ميدان قدس رقيه با بچه كوچكش كنار پياده‌رو نشسته و لباس زير مي‌فروشد. يك كيسه مشكي كوچك بيشتر جنس ندارد. مي‌گويد بعد از دو باري كه شهرداري بساطش را در چهارراه وليعصر جمع كرده بود، حالا كيسه‌يي با خودش مي‌آورد كه سر بزنگاه بتواند برش دارد و بدود. گرچه در اين روزهاي شلوغ كمتر ديده مامورها سراغ دستفروش‌ها بيايند. «اگه ببرن ديگه پس نميدن. اون دفعه نزديك 100 تومان از جنسامو بردن. » با اين بچه نمي‌تواند هر روز دستفروشي كند. بچه ناآرامي مي‌كند وخسته مي‌شود. براي همين درآمدش زياد خوب نيست. «جنس‌هام ارزونه. هر كي‌ مياد 2 تا 3تا مي‌خره.» ماهي 200هزار تومان يا كمي كم و زياد. اما مي‌گويد خرج بچه دربيايد كافي است. شوهرش بالاخره خرجي خودش و خانه را در مي‌آورد. فروش دم عيد كمي دلش را خوش كرده.

مي‌گويد همه مي‌خواهند وسايل‌شان را نونوار كنند و بيشتر خريد مي‌كنند. «اين يه هفته هر روز اومدم و مشتري بود. تا عيد اوضاع بهتر مي‌شه. » مغازه‌هاي اطراف شكايتي ندارند. كسي نزديك محدوده او اين جنس‌ها را نمي‌فروشد. مگر داخل بازار سنتي كه آنها هم تا به حال كاري به كارش نداشته‌اند. مي‌گويد 25 سالش است. بچه ورامين است و شوهرش سرايدار يكي از ساختمان‌هاي اداري مركز شهر است. همين يك بچه را دارد. قصد دارد بچه را «كاري» تربيت كند. مي‌گويد: «نبايد مثل من بشه. بايد رو پاي خودش باشه تا از اول كاري بار بياد. اما درسش هم برام مهمه. سنش برسه مي‌فرستم درس بخونه.»

درآمد 500هزار توماني و دستفروشان حرفه‌يي مترو

همه مثل رقيه يك روز در ميان سراغ دستفروشي نمي‌آيند. آنهايي كه حرفه‌يي‌تر باشند و بلد باشند كجاها كدام جنس مشتري دارد مي‌توانند درآمد ماهانه بالاتري داشته باشند كه به 500هزار تومان مي‌رسد. مترو هم به پياده‌روها اضافه شده و گاهي از تعدد دستفروش‌هايي كه با صداي بلند اجناس‌شان را تبليغ مي‌كنند شبيه بازارچه مي‌شود. با وجود اينكه برخي مي‌گويند دستفروشي با وجود مشكلات اقتصادي و كمبود شغل يكي از راه‌هاي كسب درآمد است، كارشناسان اين كار را شغلي كاذب مي‌دانند كه انحرافي در بازار رسمي به حساب مي‌آيد. اما اقداماتي مثل جمع‌آوري آنها از پياده‌روها و مترو يا ايده‌هايي مثل ايجاد غرفه‌ براي آنها نتوانسته كمكي به رفع مشكلات‌ دستفروشان كند.

شغل كاذبي كه طرفدار دارد

همه آنها از جبران بيكاري نيست كه به دستفروشي روي مي‌آورند. بسياري از آنها كمبود درآمدشان را با شغل دوم دستفروشي جبران مي‌كنند. نتايج يك نظر سنجي در بازار دستفروشي شهر تهران مي‌گويد تنها 44 درصد از افرادي كه به دستفروشي مي‌پردازند بيكار هستند و 56 درصد جامعه آماري مورد سنجش دستفروشي شغل دوم‌شان محسوب مي‌شود. به گزارش خبرآنلاين، 48 درصد از دستفروش‌ها به دليل درآمد بالاي كار دستفروشي به اين كار مشغول شده‌اند و 42 درصد از دستفروش‌هايي كه در اين نظر سنجي شركت داشته‌اند از محل اين كار ماهيانه بين 300 تا500 هزار تومان درآمد كسب مي‌كنند. دستفروشي به عنوان يكي از مشاغل كاذب مي‌تواند پيامدهاي منفي بر اقتصاد داشته باشد. مشاغلي كه بهره‌وري ندارند و باري از دوش جامعه برنمي‌دارند و تنها عده‌يي را مشغول نگه مي‌دارند تا خلأ بيكاري در جامعه جبران شود. با اين حال تعداد افرادي كه در چنين شغل‌هايي فعاليت دارند كم نيستند. دستفروشي، فال‌فروشي، دلالي و دادزني از اين قبيل شغل‌ها هستند.

چندي پيش در ارديبهشت‌ماه رييس هيات‌مديره كانون عالي كارگري كشور در گفت‌وگو با ايلنا از افزايش 20 درصدي مشاغل كاذب در سال 90 و جاري خبر داد. به گفته غلامرضا خادمي‌زاده، ايجاد ركود در واحدهاي توليدي عامل افزايش نرخ بيكاري است و به دليل وضعيت بحراني واحدهاي توليدي مشاغل كاذب در كلانشهرهاي كشور افزايش يافته‌اند. همچنين آمارهاي قديمي‌تر از اشتغال حدود هفت ميليون نفر به مشاغل كاذب خبر مي‌دهند.