روایتی از مرگ تدریجی احساسات عاطفی در کودکان بهزیستی: اینجا از دلسوزی مادرانه خبری نیست

شرق پارسی -

محدودیتهای موجود در قوانین ایران سبب شده است تا پسران به مانند دختران نتوانند در مراکز تحت پوشش بهزیستی این کشور، مربی زنی را به عنوان مادر حتی برای دقایقی درآغوش بکشند و این نیاز عاطفی به مرور در کودکان سرکوب می شود و به محض ورود به زندگی اجتماعی کمبودها و خلاءهای عاطفی به بحران های شدید روحی منتهی می شود. در بیشتر موارد افراد بزرگ شده در مراکز بهزیستی ایران، در زندگی زناشویی خود، شکست را تجربه کرده اند.

سازمان بهزیستی ایران، بر اساس لایحه قانونی در سال ۵۹ خورشیدی از ادغام ۱۶ سازمان، نهاد، موسسه و انجمن با هدف گسترش خدمات توانبخشی، حمایتی، بازپروری، پیشگیری از معلولیت ها و آسیب های اجتماعی همچنین کمک به تامین حداقل نیازهای اساسی گروه های کم درآمد تشکیل شد.

این سازمان به عنوان یکی ازمهمترین نهادهای حمایتی دولتی، وظیفه کمک به افراد معلول و محروم جامعه را برعهده دارد و اهداف خود را با تکیه بر مشارکت های مردمی دنبال می کند.

صدور موافقت اصولی با تاسیس مراکز خیریه و حمایتی خصوصی، ارائه خدمات اجتماعی و امور شیرخوارگاه ها و مهدکودک ها از جمله خدمات سازمان بهزیستی ایران است. ضمن اینکه از سال ۱۳۸۳ خورشیدی این سازمان به وزارت رفاه و تامین اجتماعی این کشور ملحق شده است.

بر اساس آخرین آمار سازمان بهزیستی ایران، معادل ۹ هزار و ۱۸۸ کودک از سن شیرخوار تا ۱۸ سال در مراکز تحت پوشش این سازمان نگهداری می شوند که دو هزار و ۱۳۱ کودک در مراکز دولتی و مابقی در مراکز غیردولتی حضور دارند. علاوه براین تعداد بالغ بر ۱۲ هزار و ۵۶۵ کودک از سازمان امدادبگیر هستند.

یکی از مراکز تحت پوشش سازمان بهزیستی ایران مراکز شبانه روزی کودکان بی سرپرست و خیابانی است. این گزارش روایتی از روزها و شب های بچه هایی است که واقعیت های نه چندان خوشایند از زندگی را دراین گونه مراکز را به تصویر می کشند.

نبود قانون یکسان در اداره مراکز بهزیستی ایران

ارائه امکانات بهریستی به کودکان بی سرپرست درهمه استان های ایران یکسان نیست و از قانون واحدی تبعیت نمی کند. به این معنی که هرمدیرعامل برای مرکز تحت پوشش خود، قوانین و دستورالعمل های متفاوتی را اعمال می کند و این امر موجب شده تا رفتارهای ناشی از سوء مدیریت ها، به کودکان تحت پوشش آسیب های روانی غیرقابل جبرانی وارد سازد.

میترا، کودک دیروز یکی از مراکز بهزیستی ایران است که امروز ۲۷ سال سن دارد. وی اکثر اوقات چهره ای غمگین دارد که یادگار روزهای سخت در پرورشگاه است. با او ساعتها حرف زدم و او محتاطانه گوشه ای از آنچه را در این سال ها تجربه کرده است، را برایم بازگو می کند.

وی از سن سه سالگی در یکی از مراکز تحت پوشش بهزیستی استان گیلان بزرگ شده وهم اکنون با لیسانس روانشناسی خیابان های شهر را به دنبال کار و آینده ای متعلق به خودش زیرپا می گذارد. روزهایی را به خاطر می آورد که با ۳۰۰ کودک مثل خودش زندگی می کرده است و الان درخانه ای با ۱۰ نفر و یک مربی زندگی می کند.

نبود مقررات عمومی در مراکز بهزیستی بزرگترین نقصی است که متاسفانه باعث بروز بسیاری از مشکلات برای بچه های تحت سرپرست این مرکز می شود. با تغییرهر مدیرعامل قوانین مراکز هم دستخوش اعمال نظرات شخصی می شود و سلیقه ایی برخورد کردن با مسایل در هر دوره ای از فعالیت آنان، روان کودکان بی سرپرست را آزرده خاطر می کند.

میترا به شرق پارسی می گوید: «مدیرعامل آخر در مرکز بهزیستی که بزرگ شدم اجازه نمی داد که بچه ها برای ادامه تحصیل به دانشگاه های دیگری غیر از استان های گیلان و مازندران بروند و تصمیمات سلیقه ای اعمال می شد و ما حق اعتراض نداریم. در حال حاضر نیز به دلیل نبود قانون هماهنگ و یکسان در بسیاری از مراکز شبانه روزی بهزیستی بچه های تحت پوشش بعد از رسیدن به سن ۱۸ سالگی و پس ازدریافت مبلغی که میزان آن هم به مراکز استان ها بستگی دارد، باید به اجبار خانه کودکی خود را ترک کنند. میزان رقمی که برای بچه های تحت پوشش مراکز بهزیستی استان های شمالی کشور پرداخت می شود، معادل دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است.

چنانچه تغییر در مدیرت مرکز داشتیم، شبانه روز دعا می کردیم که مدیری دلسوز سرکار آید. در مدت ۲۷ سالی که در این مرکز بزرگ شدم مدیریت های زیادی را تجربه کرده ام. مدیری داشتیم که می رفت ۱۰ تا شلوار جین می خرید پرت می کرد روی فرش و ما باید نفری یکی بر می داشتیم و البته مدیری هم داشتیم که بچه ها را برای خرید لباس به بیرون می برد.

در حال حاضر در مراکز شبانه روزی بهزیستی بدون در نظرگرفتن شرایط سنی هر ۱۰ بچه را در یک خانه مسـتقر کرده اند. در حالی که نیاز گروه های سنی با هم بسیار متفاوت است. از بچه ۳ ساله تا ۳۰ ساله در یک خانه با هم زندگی می کنیم و با توجه به کمبود اتاق، گذران زندگی خیلی سخت و طاقت فرسا می شود، حتی نمی شود یک فیلم تلویزیونی را به راحتی تماشا کنی، چون باید رعایت حال بچه های کوچکتر را نیز بکنی.

دوگانگی رفتاری در بچه های بهزیستی

مریم یکی دیگر از دختران این مرکز است که درباره زندگی در مراکز بهزیستی به شرق پارسی می گوید: «بچه های بهزیستی هیچ وقت از سوی مربیان خود به درستی درک نمی شوند و آنها درعبور از سنین مختلف باید به تنهایی بحران های روحی را پشت سرگذارند.»

وی از حبس خانگی خود به مدت دو هفته می گوید: «وقتی ۱۸ سالم بود، خیلی دلم می خواست سفر بروم و به خاطر شرایط مالی مرکز، هیچ وقت بچه ها را به سفر نمی بردند. به خاطر همین چند روز با بچه ها به ماسوله و فومن رفتیم. وقتی برگشتیم تا دو هفته اجازه بیرون آمدن از مرکز را نداشتیم. حتی در دوران دانشجویی هم حق رفتن به مسافرت را نداریم. حق رفتن به عروسی دوستانت را نداری. بعضی از ما ۲۸ تا ۳۰ سال سن داریم ولی از کوچکترین حق آزادی محروم هستیم.

در زمان دانشجویی وقتی وارد مرکز یا همان خانه می شدیم، حق استفاده از لپ تاپ را نداشتیم. ما از زدن لاک همیشه محروم بودیم و خیلی از علایق بچه هایی مثل من با اتخاذ روش های نادرست تربیتی دراین مراکز از بین می رود. علایقی که شاید تنها دلخوشی ما در خلوت و تنهایی است.

مربی ها هم در شیفت های کاری رفتارهای متناقضی را با بچه ها دارند. اگر یک مربی مقید به خواندن نماز و قرآن باشد، ما هم مجبور به رعایت آن می شویم و اگر از انجام آن سرباز بزنیم با تنبیه شدید روبرو می شویم. این درحالی است که در شیفت بعدی یک مربی به حدی به ما آزادی عمل می دهد که حتی می توانیم فیلم های هالیوودی را هم تماشا کنیم و همیشه نوعی سردرگمی در رفتارهای درست و یا غلط در بچه ها ایجاد می شود.»

باید گفت که در حال حاضر در شهرستان های شمالی ایران افراد تحت پوشش سازمان بهزیستی می توانند تا زمان رسیدن به استقلال مالی، ازدواج، اشتغال و توانایی داشتن خانه ای مستقل همچنان از این مراکز استفاده کنند، اما به گفته بسیاری ازافراد تحت پوشش، اعمال کنترل های شدید بدون درنظر گرفتن شرایط سنی معضلاتی به مراتب بیشتر از نبود کار و استقلال مالی فراهم کرده است.

از آنجایی که بچه های بهزیستی پناهگاهی به جز جایی که درآن بزرگ شده اند را ندارند، لذا از ترس از دست دادن این آشیانه ترجیح می دهند، درپوشی بر روی خواسته های منطقی خود بگذارند، درپوشی که شاید دیگرهیچ گاه توان بازکردن آن را پیدا نکنند.

مربیان دلسوز خیلی زود استعفا می دهند

نقش مربی ها در مراکز تحت پوشش بهزیستی همانند مادر برای طفل خود است و اگر در طول سال های خدمت از نقش اصلی خود خارج شوند و فقط برای امرار معاش وارد این حرفه شوند، خیانت و جنایتی نابخشودنی را در حق بچه های بی سرپرست کرده اند. هرچند که برکسی پوشیده نیست انجام چنین کاری بسیار سخت و طاقت فرسا است و از عهده هرکسی بر نمی آید.

سمانه یکی دیگر از بچه های تحت پوشش بهزیستی استان گیلان است که تا ۲۵ سالگی واقعیت های تلخ را از نزدیک لمس کرده و شاید امروز با تکرار تنها گوشه ای از آنها، قصد تغییر سیاست ها و برنامه ریزی های مدیران سازمان بهزیستی کشور ایران را دارد.

سمانه می گوید: «در طول این سال ها شاهد بودم که برخی از مربی ها به راحتی از کنار مشکلات دختر بچه هایی که از مهر مادری محروم بودند، گذشته اند. بعضی از آنان دلسوزی مادرانه برای ما نداشتند و اگر مسئله ای یکی از بچه ها را آزار می داد، بی اعتنا از کنارآن رد می شدند. درحالی که یک مادر با کوچک ترین ناراحتی بچه اش عکس العمل نشان می دهد.»

«مربی های دلسوز نیز بعد از مدتی کوتاه به دلیل عدم تحمل رفتار ناشایست مابقی مربی ها به ناچار استعفا می دهند.» سمانه با گفتن این جمله یاد خاطره ای می کند و ادامه می دهد: «وقتی ۹ ساله بودم، دختر بچه ۵ ساله ای دچار عفونت شد. مربی ها اصلا اهمیتی نمی دادند. وقتی حالش خیلی بد شد، تازه مربی به فکر دکتر بردن بچه افتاد… آن هم دکتر مجانی … ولی دیگر کار از کار گذشته بود و الان آن دختر بدون رحم و با آینده ایی که توان مادر شدن را از او سلب کرده از مرز افسردگی هم عبورکرده است.»

فراموشی سرنوشت بچه های بی سرپرست

در روز هزاران نوزارد دردنیا متولد و درمحیط امن خانواده بزرگ می شوند، اما برای عده ایی دیگر گرمای آغوش مادر و دستان پدر جایش را به محیطی به نام بهزیستی می دهد؛ مکانی که به گفته سمانه «بسیاری از مربی ها دلی برای سوزاندن ندارند.»

متاسفانه زندگی بسیاری از بچه های تحت پوشش بهزیستی ایران بعد از مستقل شدن برای مسوولان ذی ربط فاقد اهمیت است و سرنوشت آنان که روزی جزو این خانواده بزرگ محسوب می شدند، به دست فراموشی سپرده می شود.

فرشته یکی دیگر از بچه های بهزیستی به شرق پارسی می گوید: «وقتی ۲۶ سالم بود، به امید زندگی که همیشه آرزویش را داشتم با تضمین یکی از مربی ها با مردی ۳۵ ساله ازدواج کردم و در مدت یکسالی که از زندگی مشترکمان می گذشت، هیچ کس از سازمان بهزیستی سراغم را نگرفت. بیشتر مواقع کتک می خوردم و کسی نبود که پشتیبان من باشد. بعد هم که با دردسرهای زیاد طلاق گرفتم باز به مرکز برگشتم و دوباره من ماندم و آینده ایی که تباه شد و امیدی که دیگر ندارم.»

وزیرتعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران با اشاره به تحت پوشش قرارگرفتن فرزندان بهزیستی پس از ۱۸ سالگی گفت: «هم اکنون این طرح درحال بررسی است تا کودکان تحت پوشش سازمان پس از رسیدن به ۱۸ سال رها نشوند و اگر دردولت نیز امکان اشتغال وجود دارد آنها را نادیده نگیریم.»

با دعوا حقم را می گرفتم

«وقتی کوچک بودم قادر به گرفتن حقم نبودم. درمدت ۲۸ سالی که در مرکز بزرگ شدم همیشه برای گرفتن حق خودم دچار مشکل بودم و باید کلی داد و بیداد راه می انداختم تا به چیزی که حقم است برسم.»

اینها را مرجان با جثه لاغر و ضغیفش می گوید: «زمان خاموشی در مرکز ما در فصل تابستان، ۱۲ شب و زمستان ۱۰شب بود، ولی مربی ما در شیفت شب همیشه ساعت ۹ چراغ ها را خاموش می کرد و اجازه بیدار ماندن و تلویزیون دیدن را نمی داد. بچه های کوچکتر حتی اجازه نداشتند بعد از خاموشی به دستشویی بروند و بعضی از آنها دچار شب ادرای می شدند.»

از آنجایی که رفتارمربی ها در مراکز بهزیستی با بچه های تحت سرپرستی بر آینده شخصیت رفتاری آنها تاثیرگذار است، رفتاری نامناسب با بچه هایی که تنها دلخوشی آنها لبخند و دست نوازشی مادرانه است، می تواند به راحتی آن را به آدم هایی بزهکار و با اختلالات شخصیتی و یا افرادی موفق با شخصیت اجتماعی تحویل جامعه دهد. در این میان نظارت بر رفتارهای مربی ها و نیز ارائه دستورالعمل های قانونی و یکسان دراینگونه مراکز امری الزام آوراست. ناگفته نماند که بسیاری از کاستی ها در بازدیدهای مسوولان پنهان می شود و بسیاری از ناملایمات برای همیشه پوشیده می ماند.

به گزارش خبرگزاری فارس معاون اموراجتماعی سازمان بهزیستی در جمع مدیران و معاون بهزیستی سراسر ایران ضمن تاکید به سرکشی از مراکز شیر خوارگاه و سایر مراکز بهزیستی گفت: «این سرکشی ها و بازدیدها از بسیاری از اتفاقات جلوگیری می کند.»

زیرپوست فرزند خواندگی

«در جایی که کودکان بی سرپرست و یا بدسرپرست نگهداری می شوند، باید هر روز به نداشته هایت فکر کنی به آینده ای بدون تکیه گاه و امیدوار باشی که شاید تو هم روزی همچون دیگران فصل جدیدی از زندگی برایت باز شود. دلخوشی که دراین فصل بتوانی در خانواده ای با محبت به سرانجام برسی و یا امیدواری روزی خودت به مادر یا پدری مهربان و دلسوز تبدیل شوی.»

مرجان در ادامه به شرق پارسی در خصوص فرزندخواندگی می گوید: «بیشتر افراد وقتی می خواهند کودکی را به فرزندخواندگی قبول کنند، از بین نوزادان و شیرخوارها انتخاب می کنند و وقتی این دوره سنی را رد کنی، دیگر امیدت را برای داشتن خانه و خانواده از دست می دهی. فرزندخواندگی در سن های بالاتر معمولا برای کارگری و یا پرستاری است.

چند وقت پیش دوتا از بچه های مرکز ما که سن ۱۷ و ۱۸ سال را داشتند به فرزند خواندگی درآمدند و با یک دنیا امید و آرزو به خانه های آنها رفتند، اما بعد از مدتی برگشتند. آنها را برای کارگری یا پرستاری قبول کرده بودند و به حدی از آنها کار می کشیدند که مجبور به ترک آنجا شدند. مسوولان به اینگونه موارد کمتر توجه می کنند.»

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی ایران در گفتگو با ایسنا با اشاره به اینکه بیش از ۷۸ درصد کودکان بهزیستی بد سرپرست هستند این تعداد را قابل واگذاری عنوان کرده است.

در روند تهیه این گزارش موفق شدیم با دو پسر درسن ۲۹ و ۲۵ سال که در یکی از مراکز شبانه روزی تحت پوشش بهزیستی استان گیلان بزرگ شده اند، صحبت کنم. این در حالی است که درخواست مصاحبه با رییس سازمان بهزیستی ایران همچنان بدون پاسخ مانده است.

امین پسر ۲۵ ساله ای است که از نوزادی در مرکز بهزیستی بزرگ شده، در حین صحبت مدام تاکید می کند که «بچه های بهزیستی همه کمبود محبت دارند» و تنهایی آزاردهنده ترین درد او بوده است. او می گوید که «در خانه شبانه روزی که من در آن بزرگ شدم تا ۱۸ ماه گذشته معادل ۲۵ نفر پایین ۱۵ سال و حدود ۲۵ نفرهم بالای ۱۵ سال زندگی می کردند و به جرات می توانم بگویم که همه آنها از نظر محبت واقعی در مضیقه هستند.»

مرگ خاموش عاطفه در کودکان بهزیستی

امین به شرق پارسی می گوید: «تربیت بچه های بی سرپرست از اولویت بسیار کمی برخوردار است و در مدتی که در آنجا زندگی می کنی هیچ کدام از مربی ها و یا مسوولان روش درست زندگی را به تو آموزش نمی دهند. شاید بچه ها هیچ وقت از لحاظ غذا و پوشاک و یا تحصیل در مضیقه نباشند، اما به خوب بزرگ شدن ما توجهی نمی شود.»

در مراکز تحت پوشش بهزیستی ایران به دلیل محدودیت های قوانین اسلامی در این کشور، پسران نمی توانند همانند دختران در کودکی زنی را به عنوان مادر حتی برای دقایقی درآغوش بکشند و همیشه این خلاء عاطفی در بچه های بی سرپرست و یا بدسرپرست دیده می شود. به طوری که بیشتر این افراد در زندگی زناشویی خود ناموفق هستند و در نهایت طلاق را نیز تجربه می کنند.

گفتنی است خلاء های عاطفی صرفا مختص به کودکان مذکر نیست و دختران نیز به دلیل عدم ارتباط با مربی های خود به لحاظ عاطفی همیشه با کمبود مواجه هستند و نبود دلسوزانه مهر مادری سبب شده تا آنان در دوران زندگی خود مشکلات عدیده ای را از این ناحیه متحمل شوند.

حامد ۲۹ ساله و کارشناس الکترونیک است که تا چندی پیش در یکی از همین مراکز تحت پوشش بهزیستی استان گیلان زندگی کرده است. وی به شرق پارسی می گوید: «مربی و سرپرست های مراکز تحت پوشش بهزیستی به دلیل نداشتن دانش روانشناسی و تحصیلات دانشگاهی دراین زمینه، نمی توانند ارتباط مناسبی با بچه ها در سن های مختلف برقرار کنند و از آنجایی که مربی ها همگی آقا هستند، ارتباط عاطفی به صفر می رسد. در اینگونه مراکز حمایت های مالی فراوان، ولی حمایت های معنوی و عاطفی کمیاب است.»

از سوی دیگر سکونت دادن بچه ها در یک مکان بدون توجه به سن و نیازهای هرگروه سنی، مشکل قابل توجهی است که از سوی مسوولان و به ویژه رییس سازمان بهزیستی ایران نادیده گرفته شده است. دراین زمینه حامد و امین می گویند: «عدم توجه به سن بچه ها همیشه باعث آزار و اذیت بچه های کوچکتر در این مراکز است و بارها شاهد بودیم که میزان دزدی از این بچه ها و یا تعرض جنسی به آنها بیشتر از سایر بچه ها بوده است.»

معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی ایران با بیان اینکه طرح «امین» به منظور تربیت جنسی کودکان تحت پوشش بهزیستی تدوین شده است، اعلام کرده که «با توجه به اینکه ۷۸ درصد از کودکان تحت پوشش سازمان بدسرپرست و بیسرپرست هستند، باید تحت آموزشهای لازم قرار گیرند.»

حامد در ادامه می گوید: «از سن سه سالگی با برادرم در سازمان بهزیستی گیلان بودم و تا دو سال گذشته بعد از تمام کردن دوران دانشگاه ازآنجا بیرون آمده ام. درجایی که بزرگ شدم هیچ وقت مربی ها به ما آموزش های لازم را برای ورود به جامعه را ندادند. ضمن اینکه مراقبت از بچه ها وظیفه سنگینی است که نمی توانند به خوبی ازعهده آن برآیند. در حال حاضر تعداد زیادی از بچه های مرکزی که من درآن بودم همجنسگرا هستند و این مسئله فقط به نحوه مدیریت و تربیت مربی ها برمی گردد که باید هرچه زودتر اصلاح شود.»

شاید تصویر دردناک از هزارن کودکی که دراین مراکز رها می شوند برای افراد عادی جامعه غیرقابل لمس باشد و حتی در طول روزها و شب های زندگی یک بارهم به یاد کودکانی که درونشان غوغایی ازتنهایی است، نباشیم. ولی مدیران و مسوولان دولتی که به منابع افراد خیریه نیز متصل هستند، نباید آینده سرشاراز امید و آرزوهای آنان را با بی مسوولیتی تباه کنند. سرنوشتی که از ابتدا برای این کودکان جور دیگری رقم خورده است.

این گفته ها، گوشه ای اززندگی بعضی از بچه های مراکز تحت پوشش بهزیستی شمال ایران بود و البته نمی توان فراموش کرد که در این مراکز افرادی هستند که بدون منت، شبانه روز کار می کنند؛ محبت می کنند و دست نوازش بر سر بچه های بی سرپرست می کشند و برای آنان حکم مادری مهربان و یا پدری مهربان را دارند.

امید می رود همه انسان ها بر روی کره زمین کودکان بی سرپرست و یا بدسرپرست را تنها رها نکنند و دست آنان را در مسیر پر پیچ وخم زندگی رها نکنند، چرا که شاید ما نیز از ابتدای تولدمان می توانستیم یکی از همین کودکان باشیم.